|
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
|
بنام خدا تقییرات وزنی بر اساس ملودیست مهر افرین خاک ما که می از خمره میخانه خوریم از چه غمه هر دله دیوانه خوریم ما که خرابیم و بر ابیم و سراب از چه غمه کافره بیگانه خوریم غمه دله ما را که خورد همه خوابندو دله ما همچو دیوانه ها خود خرابیم و در اندیشهء بیگانه ها نوری که به میخانه نیاز است به بتخانه حرام است غمه دله بیگانه مخور یار که خام است غمه دله ما را که خورد اری شهر را روزی اگر اب برد یار را خواب برد غمه دله ما را که خورد غم مخور حسرته دیدار مخور غمه این دشمنه بیدار مخور غمه دله ما را که خورد تصنیف از همای *** تغییرات وزنی بر اساس ملودیست مست مستم پای خم بشکسته دستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست پایکوبی میکنم در جسم و جان دیگری پای خود را میگذارم در جهان دیگری ساقیا از خود گسستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست بارها من گفته بودم ترک جام و می کنم گفته بودم ترک می اما نگفتم کی کنم توبه هایم را شکستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست مطربا در نی بزن ساز ملک ری بزن همچو من پیمانه ای در می بزن مست از روز الستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست " شعر آهنگ از همای "
****
همه تغییرات وزنی بر اساس ملودیست " ناز مکن ناز مکن ناز مکن ناز مکن ای صنم عشوه مکن با دله سر روز و شب ار عشوه کنی باز میکشم تا واله و شوریده سرم ای صنم روز و شب ار بگذرم از کوی تو میزندم وای به حال من دیوانه که افسار دلم بسته ناز عشوه مکن هلهله آغاز مکن ای صنم با دله سر گشته چنین ناز میکشم روز و شب ار عشوه کنی باز میکشم تا بنشینی به برم ای صنم واله و شوریده سرم ای صنم " شعر آهنگ از همای *** " مستان می آیند مستان مستان مستان می ایند زاغان می میرند خاموشی می گیرند هزار دستان می آیند مستان مستان مستان می آیند ساقی از چه پنهانی تا کی در پریشانی خود پرستان میروند می پرستان می آیند مستان مستان مستان می آیند " شعر آهنگ از همای *** تغییرات وزنی بر اساس ملودیست " مه پاره شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود و خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بی شمار هم کرده یاران را ملول هم برده از دلها قرار مجموع مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان میکنی ما را پریشان میکنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار یاران هوار مردم هوار از دست این بی بند و بار از کف بدادم اعتبار می میزنم جام پیاپی میزنم هی میزنم هی میزنم بی اختیار " شعر آهنگ از همای "
*** تغییرات وزنی بر اساس ملودی میباشد " بیا ساقی من از لولی وشان می گسارم خراب آواره ای مجنون تبارم که جز مستی به سر اندیشه ای دیگر ندارم که جادویی بجز ساقی نمی آید به کارم بی قرارم بی قرار سر ز مستی بر ندارم بیا ساقی بده جامی خمارم من که شبها در هوس در انتظارم من بده می می که می فرمان دهد ما را بده می می که تا می جان دهد ما را به ساقی تازه کن پیمان که وی ایمان دهد ما را بیا ساقی بیا بنشین کنارم همایم من هم آواز هزارم بیا و بوسه ای بر لب گزارم " شعر آهنگ از همای **** محتسب محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست گفت می باید تو را تا خانه قاضی برم گفت رو صبح ای قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت نزدیک است والی را سرای انجا شویم گفت والی از کجا در خانه خمار نیست گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت پوسیدست جز نقشی ز پود و تار نیست گفت اگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست گفت می بسیار خورئی زان چنین بیخود شدی گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست گفت باید حد زند هشیار مردم مست را گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست شعر از پروین اعتصامی غزل غزل غزل غزل همه از سینه تا گلو دارم سبد سبد که نه اری سبو سبو دارم تو پیرهن جه کنی چاک تا پیاله ناف به پیش تاک جوان من هم ابرو دارم هجوم چشم تو را ائتلاف مژگان بست چنین خماری بی وقتت ارزوو دارام چه جاوه ها که به دیوان شاعران نکنی من این گلایه نه از تو از او ازاو دارم غزل از محمود طیاری این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت دوزخ از تیرگیء حال درون تو بود گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت شعر از صائب تبریزی
*** خود سوختگان داد درویشی از سر تمحید سر قلیان خویش را به مرید گفت از دوزخ ای نکو کردار قدری اتش به روی ان بگذار بگرفت و ببرد و باز اورد عقد گوهر زدرج راز اورد گفت در دوزخ هرچه گردیدم درکات حجیم را دیدم هیزم و اتش و ذغال نبود اخگری بهر اشتعال نبود هیچ کس اتشی نمی افروخت زاتش خویش هر کسی می سوخت شعر از صغیر اصفهانی ***
تقییرات وزنی بر اساس ملودیست امد بهاران میخانه ها را وا کنید ای باده خواران پیمانه را احیا کنید ای مل گساران باده درساغرکنیدتوبه هی دیگرکنید توبه ها را بشکنید امد بهاران یادی از ایین مستانی کنید تا سحر پیمانه گردانی کنید تا سحر معشوقه بازی های عرفانی کنید مست پنهانی کنید ای بیقراران توبه ها را بشکنید امد بهاران عاشقان غوغا کنید بر دل شیدا کنید یک نفس گر میتوان ساغر زدن پس چرا اندیشه فردا کنید پیمانه را احیاکنید ای بیقراران توبه ها را بشکنید امد بهاران تصنیف از همای
تغییرات وزنی بر اساس ملودیست " مست مستم یا برای روز مرگ مست مستم ساقیا نا خورده مستم ساقیا پای خم بشکسته دستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست پایکوبی می کنم در جسم و جان دیگری پای خود را می گذارم در جهان دیگری ساقیا از خود گسستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست بارها من گفته بودم ترک جام و می کنم گفته بودم ترک می اما نگفتم کی کنم توبه هایم را شکستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست مطربا در نی بزن ساز ملک ری بزن همچو من پیمانه ای در می بزن مست از روز الستم ساقیا مست مستم مست مستم مست مست " شعر آهنگ از هماي "
تغییرات وزنی بر اساس ملودیست " خانه بدوش ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست با هر دله دیوانه نشستن ثمری نیست برخیز جز این چاره نداری که در اینجا جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست ما خانه بدوشیم ما حلقه به گوشیم جز در ره این کار نکوشیم و نکو شیم در کلبه ما سفره ارباب و فقیرانه جدا نیست در حلقه ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست ما مطربه عشقیم ودر او از سناییم و خداییم در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست ای عاشق دیوانه وا کن در میخانه می زن دو سه پیمانه که ناخورده می و رفته ز هوشیم " شعر آهنگ از همای همه تغییرات وزنی بر اساس ملودیست " ای شاه " ای شاه بی خیال مست با توام آیا با منه مسکین حواست هست روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست تا کنون آیا کنار کودکانت نیمه شب آشفته خفتستی نه نه تو بی غم و مستی تا کنون حتی برای تکه نانی پیش فرزندان خود شرمنده بودستی نه نه تو بی غم و مستی کجا پای تو تا زانو به گل بودست کجا چشمانت از بار گناهانت خجل بودست صدای ناله ي دهقان پیری را که می گرید شنیدستی نه نه تو بی غم و مستی ای شاه بی خیال مست با توام آیا با منه مسکین حواست هست روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست " شعر آهنگ از همای *** تغییرات وزنی بر اساس ملودیست " ملاقات با دوزخیان آنگه که مرا می زده بر خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده گذار ید تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم بر خاک من از شاخه انگور بکارید آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی جز ساغر پیمانه و ساقی نشناسم بر پایه میخانه و شادیست اساسم گر همچو همای از عطش عشق بسوزم از ـ تش دوزخ نهراسم نهراسم " شعر آهنگ از همای " بمانی " بمانی زنی روستاییست که از خود زمین کشاورزی نداشته و از پدر نیز میراثی به او نرسیده و شوهرش در هنگام کار از بالای درختی افتاده و فلج گشته و او برای سیر کردن شکم همسر و فرزندانش در زمین های مردم کار میکند دخترانش نیز به همین علت او را همراهی میکنند آنها هر روز پاهایشان را در گلها فرو کرده و این طبیعت بی رحم آنها در خود می بلعد به طوری که دختر ها پیر گشته و حتی ازدواج نکرده اند تنها به این اندیشه که کار کنند تا دست گدایی در مقابل دیگران دراز نکنند این آهنگ بیانگر دردهای بمانی ست . بمانی بمانی بمانی بمانی تو تی جاسر نیشتا نتانی بمانی صب که تی چومانا واکونی بمانی بجارسرانا را کونی بمانی تی دخترهکانا دوخانب بجارسرانا دووانی بمانی بجاره کار کییا سیرا کود بمانی تی دخترهکانا پیراکود بمانی پول ترا اوارا کود بمانی چول ترا بیچاراکود بمانی بمانی بمانی بمانی بمانی تو تی جاسر نیشتا نتانی بمانی " روایت واقعی " شعر آهنگ از همای
*** " ریحان ، ریحان ریحان دختری روستاییست که در طول سال تمام کارهای خانه بر دوش اوست او در دوران کودکی هم کوساله ها و کوسفندان را به جنگل برای چرا می برد هم باید در سرمای زمستان با پای برهنه به کنار رودخانه برود و ظرفها را بشورد هم با غ را آباد کند هم برای مرغها و اردک ها دانه بریزد و مواظب آنها باشد هم کودک کوچکی را بر پشت خود کول کرده و بزرگ کند و هم برای خانواده که بر روی زمین کار می کنند غذا درست کند و هم کتابی درست دارد ودرس مدرسه را مرور میکند او در یک روز برفی و طوفانی به دنبال گوساله اش به جنگل رفته ودیگر باز نمی گردد زیرا طعمه گرگها میشود و لباسهای خون آلود او را می یابند این آهنگ لحظه ای را به تصویر می کشد که مادر و خانواده با فانوس به دنبال او می گردند . ریحان ریحانای مار ترا دوخانای کمتر بودوو بجارسرانای خاخورا قربانای ریحانه ریحانای کلاچ نوبوره تی اوردکانای اوشکور فوکون کیشکازکانای زاکا کولا گیر کیتاب بخانای خاخورا قربانای ریحانه ریحانای کناله کولا بودووی فارسی پرهسره روخانای پابرانده روخان دگفی بوشوری تشتو تییانای برفو بورانای ایاز بزه تی پامچاله جولانای ریحانه ریحانای " شعر و داستان از همای همه تغییرات وزنی بر اساس ملودی میباشد " مدهوشم کنید من همان مجنون مست یاغی ام روز و شب محتاج جام باقی ام یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقی ام از باده مدهوشم کنید
در خرقه پنهان میکنم می را و کتمان میکنم هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان میکنم پندم ای زاهد مده پندم ای زاهد مده با که گویم من نمی خواهم نصیحت بشنوم آی مردم پنبه در گوشم کنید دردی کشم دردی کشم بار رفیقان میکشم پر میکشم همچون همای ای وای خاموشم کنید ای وای خاموشم کنید " شعر آهنگ از همای
*** تغییرات وزنی بر اساس ملودیست " من از جهانی دگرم من از جهانی دگرم ساقی از این عا لم واهی رهایم کن نمی خواهم در این هیبت بمانم بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن تو را اینجا به صدها رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با نیزه ها در جنگ می جویند بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو میگیرند جانی را که بخشیدی تو بر عالم نمی دانم کی ام من نمی دانم کی ام من آدمم روحم خدایم یا که شیطانم نمی دانم تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن بیا از این تنه آلوده غمگین جدایم کن اگر روحه خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم خدا اینجاست خدا اینجاست خدا در قلب انسانهاست به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود در خورشید و آتش سوخت خداوندا بسوزانم در این آتش همایم کن بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن " شعر آهنگ از همای
MASTAN INTRODUCTERY Founded in 2005 by Saied Jafar-zadeh also known as Homay, The Mastan Group has become one of the prominent - traditional Persian music - ensemble from Iran. Only in his 20's, Homay is part of a very special group of Musicians who writes his own lyrics, composes, sings, produces and mixes his music in Iran. His ensemble consists of eight highly proficient Iranian musicians. Homay and the Mastan Group at Walt Disney Concert Hall Presenting traditional sounds of Persia, the musicians astound their audience at Walt Disney Concert Hall. By John Payne, Special to The Times The rapturous reception given Iran's traditional music ensemble Homay and the Mastan Group in their debut U.S. performance at Walt Disney Concert Hall on Thursday night was well-deserved, not just for their dazzling innovations on old musical forms, but for the inspiring audacity shown by the group's very formation. Los angeles times
کپی برداری از منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است. All Rights Reserved 2005-2006 © bymastan-homay.blogfa.com The Template Designed By Komail & Amir @ www.javapdf.mihanblog.com |
|
||||||||||
| بالاي صفحه | ||||||||||||