تور 2011 آمریکا و کانادای همای و گروه مستان
تور امسال آمریکا و کانادا سرشار از تجربه ها و خاطره های خوب و اجراهای موفق و بی نظیری بود که در طول این سالها که سفر می کردیم کمتر تجربه کرده بودیم. ما از تور اروپا با 6 نفر کنسرتها را آغاز کرده بودیم و امسال با رنگی تازه و متفاوت تر از سالهای گذشته آهنگها را اجرا کردیم.
نی ، سنتور ، دف ، تمبک ، کمانچه و سه تار سازهایی بودند که امسال در گروه مستان به کار رفته بودند.








من دو ماه پیش از آغاز تور برای پشت سر گذاشتن یک دوره ی پیشرفته آواز اپرا به تورنتو سفر کردم و تکنیکهای تازه ای ازخواندن و آواز آموختم که هیچ گاه در آواز ایرانی وجود نداشت.
10 اکتبر از تورنتو به آمریکا رفتم ، اما متاسفانه خبر بدی به من رسید که روند ویزای دوستان عزیزم علیرضا مهدیزاده و محمود نوذری عقب افتاده و به احتمال زیاد به کنسرتهای آمریکا نحواهند رسید ؛ بنابراین باید فکر تازه ای میکردم و دو نفر را از آمریکا یا کانادا جایگزین میکردم. بلافاصله با دوست قدیمی و خوبم مهدی باقری تماس گرفتم و از او دعوت کردم تا به کمک ما بیاید ، که او هم عاشقانه به ما پیوست و از طرفی در تورنتو با نیما رحمانی دوست دیگرم تماس گرفتم که اوهم به مهر پذیرفت و به ما پیوست.


تمرینها را از 5 روز پیش از آغاز کنسرتها هر روز در لس آنجلس آغاز کردیم و پاشا و اسفندیار و سحاب هم از آلمان رسیدند و ما برای اجراها آماده شدیم و از روز 16 اکتبر در فورد تاتر لس آنجلس به روی صحنه رفتیم. پس از چهار سال تصمیم داشتم امسال با ارائه دادن آهنگهایی تازه به شیوه سروده ها و آهنگهای ملاقات با دوزخیان برگردم.
در بخش نخست با آهنگهای یار فرخ پی ، مه پاره ، آفتاب ، مجنون شیدا و بانوی ایرانی و دو غزل از محمد سلمانی توانستیم درباره ی آنچه که در هزار سال گذشته بر زن ایرانی گذشته ، پیامی نو به مردم برسانیم.
در بخش دوم با آهنگهای این چه جهانیست ، برو زاهد ، مردم آزاری مکن ، گویند که دوزخی بود ، مست مستم و سرزمین بیکران ، بهترین اجرای چند سال گذشته را به روی صحنه ببریم.
همه ی مستانیها حتی مهدی باقری و نیما رحمانی عزیز که تازه به ما پیوسته بودند ، در بخش نخست با تکنوازی در دستگاه اصفهان و دشتی بسیار خوش درخشیدند ؛ با وجود آنکه این دو عزیز کار بسیار سختی بر دوش داشتند ، چرا که باید جای محمود نوذری و علیرضا مهدیزاده را که سالها در کنار من بودند را پر کنند و خوشحالم که در کنار من بودند در تور آمریکا.
پس از اجرای نخست در لس آنجلس به سن دیه گو ، دالاس و سن فراسیسکو رفتیم و گروه به بهترین حس و حال خود رسیده بود. در بخش دوم کنسرت ، تکنوازی پاشا و هم نوازی سحاب و اسفندیار حس و حال بسیار خوبی به گروه بخشیده بود و مردم را از خود بیخود میکرد.







یک سروده از ژولیده نیشابوری و یک سروده ی دیگر به نام قاضی از پروین اعتصامی اثر گذارترین آوازهای این کنسرت در دستگاه نوا بودند.گویا بسیاری نخستین بار بود که قصیده ی قاضی را از خانم پروین می شنیدند.
به نیویورک ، شیکاگو و واشنگتن دی سی رفتیم و کنسرتهای آمریکا را به پایان رساندیم.خبر رسید که ویزای علیرضا و محمود آمده است اما دیگر بسیار دیر بود و بنا شد که دوستان از برنامه شهر ونکوور به ما بپیوندند و پس از پایان تور آمریکا مهدی و نیما از ما جدا شدند و باز هم به خاطر این یاریشان و اخلاق حرفه ای و بسیار نیکویشان از ایشان سپاسگزاری می کنم و آرزو می کنم که باز در کنار هم باشیم.
از ونکوور علیرضا و محمود عزیز با ما بودند و پس از چهار جلسه تمرین به روی صحنه رفتیم . پس از آن به کلگری رفتیم و آنجا یک اتفاق نادر و عجیب رخ داد که همه در شگفت بودیم. از صبح آن روز باد بسیار تند و عجیبی در شهر می وزید که حتی شیشه های بسیاری از آپارتمانها شکسته و به خیابانها ریخته بود ، همه ی خیابانها را بسته بودند که ما حتی برای رفتن به تالار مشکل داشتیم ، مردم هم نمی توانستند به تالار بیایند ، نمی دانستیم چه کنیم ، آیا کنسرت برگزار میشود یا نه؟! ولی مجبور شدیم با حضور 300 نفر برنامه را یک ساعت دیرتر و بدون استراحت اجرا کنیم که خیلی کار سختی بود.







بخش دشوار کار ما در تورنتو هنوز پیش رو بود ، باید اپرا را در« روی تامسون هال» به روی صحنه می بردیم.
سلی و دریا دادور و رهبر ارکستر منتظر من بودند ، آقای مجلل نیز از سوئد به تورنتو آمده بود . یک جلسه با خواننده های کر و دو جلسه با ارکستر تمرین کردیم و دوم دسامبر برابر با یازدهم آذر ماه به روی صحنه رفتیم. بهترین اجرا از 5 اجرایی بود که داشتیم . آن شب دریا از همه بهتر بود و بسیار خوش درخشید . به او تبریک می گویم ، بسیار برازنده ی نقشش بود. سلی هم که سالها در تورنتو زندگی کرده بود این بار در برابر دیدگان همشهریانش احساس بسیار عجیبی در اجرای اپرا داشت و از او سپاسگزارم که هم انرژی بسیار خوبی به ما می داد و هم بسیار خوب برنامه را اجرا کرد. رهبر ارکستر کنسرت سمفونی تورنتوی آقای «کری استراتن » هم آن شب به خوبی کارش را انجام داد تا همه با هم اجرای خاطره انگیزی از اپرای عشق و عقل و آدمی برای مردم تورنتو به یادگار بگذاریم. بسیار خوشحال بودم چون همه ی مردم هم راضی بودند و از برنامه لذت برده بودند ؛ اگرچه خیلی خسته بودم ولی فردای آن روز به سرعت باید به شهر هالیفکس میرفتیم. نخستین بار بود که یک گروه سنتی به آنجا میرفت ، با یک اجرای خوب در شهر هالیفکس تور 2011 هم به پایان رسید. دوستان نازنین ما در هالیفکس خیلی به ما لطف داشتند و خاطرات بسیار شیرینی را به یادگار گذاشتند.














مستان کم کم به ایران باز میگردند و من هم اکنون در تورنتو این گزارش را می نویسم .

دو روز است که خبر تازه ای در رسانه ها پخش شده که گویا گروه مستان اجازه یافته که در ایران کنسرت داشته باشد که اگرچه خودم بیخبرم ولی امیدوار هستم که حقیقت داشته باشد تا بتوانم برای هم میهنان عزیزم پس از پنج سال کنسرت بدهم . از همه هواداران می خواهم تا آرزو کنند تا هرچه زودتر این خبر به حقیقت بپیوندد تا عاشقانه برایشان برنامه اجرا کنیم.
با آروز ی بهترینها

پرواز همای – 8 دسامبر - تورنتو
